من همیشه عاشق اشپزی بودم و هستم .اخه کار اشپزا خیلی جالبه یه عالمه چیز مختلف رو با عطر و طعم های مختلف مخلوط می کنن ویه چیز با یه مزه درست می کنن .
گاهی اوقات فکر میکنم اشپزا پدر مادرایی هستن که غذاها بچه هاشونن باید مواظب باشن اونا نسوزن ته نگیرن ترش نشن تلخ نباشن اینقد شور نباشن که نشه خوردشون.
این پدر مادرا بچه های عجیبی دارن بچه های که گاهی اوقات ابگوشتن گاهی وقتا پیتزا پپرونی اسپاگتی ساندویچ همبرگر با نونه اضافه
گاهی اوقات فکر میکنم دنیا مثل یه میز غذاست با ادمای مختلف................
وقتی وارد دانشگاه شدم رنگارنگ بودن این غذاها رو راحت تر حس کردم...............
ادمی رو دیدم که یه ما ه عاشق یکی از خواهرای دوقلو بود ماه بعد عاشق اون یکی ...یکی که به خاطر عشقش تو حیاط دانشکده داد میزد واون یکی اشک می ریخت......ادمی که به خاطر عشق چادری شد..................................
رو این میز غذا ابگوشت خیلی راحت کنار پیتزا می مونه ...................
ولی خیلی راحت نمیشه مزه غذاهاشو چشید....................
Tuesday, July 24, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment